هانی توی جشن
سلام دوستان
هفته ی پیش به جشنی توی شرکتی که مامانی اونجا کار میکنه دعوت بودیم 
ولی راستشو بخواید مثل همیشه مامان و بابا شیطنت منو تحمل نکردن و نصف و نیمه جشن رو ول کردن و اومدیم بیرون 
حالا من عکسامو میزارم و شما قضاوت کنید
البته این عکسا رو همکار مامانی زحمتش کشیده
آخه مامان و بابایی از دست شیطنت های من فقط شرشر عرق میریختن 

این اول شروع جشنه که بابایی موبایلشو داده دستم تا آروم باشم 

نه اینجوری نمیشه بزار برم اون جلو ببینم چه خبره 

چیزی که بیشتر همه مامان و بابایی رو عصبانی کرد, این بود که من گیر داده بودم به ویلچر و عصای این جانبازان محترم
یا ویلچرو هل میدادم یا هی میرفتم اون جلو و عصاهاشونو بر میداشتم 
لازم میدونم همین جا از جانبازان محترم (گروه زیبای تواشیح ) معذرت خواهی کنم که حسابی اذیتشون کردم اما آنها مدام بهم لبخند میزدند 


بابایی من دلم میخواد برم صندلی جلو جلو بشینم 

اینم صندلی جلو
مگه میشه چیزی توی سرم باشه و انجام ندم 

خلاصه اینکه دوستان اتاق فرمان شیطنت منو که دیدن یه ذره که بدشون اومد رفتن و واسم بادکنک آوردن که سرگرم باشم و هی این و اون رو اذیت نکنم 

برای ده دقیقه ای این بادکنک ها تونست سرگرمم کنه 

بابایی هر کاری کرد من قانع نشدم که یک بادکنک رو به این نی نی بدم
البته دو دقیقه بعد من این بادکنکا رو ترکوندم 

و حالا دارم دنبال یک سرگرمی میگردم
یک لحظه هم نمیتونم بیکار بمونم 

اون بالای پله رو نگاه کنید
اون منم که دارم میرم بالای صحنه برای اجرا 

مگه میزارن
قبل از اینکه مامان و بابایی بیان دنبالم , این آقا منو گرفت

ایشون هنوز آقا هانی رو نشناخته
داره به مامان و بابایی میگه شما نگران نباشید خودم این کوچولو رو مهارش میکنم 

دارم برای رهایی از دست ایشون تلاش میکنم 

و حالا ضربه ی اساسی رو داشته باشید
با این ضربه شکستش دادم و فرار کردم 
گرفتن زورکی من یعنی شکنجه و حسابی از این کار بدم میاد و هر کس بخواد منو بگیره نتیجشو میبینه 

دیگه مامان و بابایی مجبور شدن هی بلند شن بیان و جلو فضولیا و خرابکاریامو بگیرن 

این آقا مثل اینکه حسابی از شیطنتام خوشش اومده بود و مدام باهام بازی میکرد و منو مینداخت هوا
البته موقع خداحافظی متوجه شدیم اکثرا فکر میکردن من دخترم
حالا من کجام شبیه به دختراست 

جشن رو نصف و نیمه رها کردیم اومدیم لامرد کار داشتیم و یه سری رفتیم خونه عمو میرزا 
اینم من کنار عمو میرزا 



هانی توی جشن
